مير تقي الدين كاشاني

228

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شهسوار ملك ايران كز پى پابوس او * اصفهان پر شد همه از دودهء چنگيز خان آن‌كه در هفت آسمان تا نوبت عدلش زدند * خنده‌ها دارد فلك بر نوبت نوشيروان صحبتى آراست در نقش جهان كز وصف آن * نطق را در عجز حرفى مىنيايد بر زبان شب هزاران اختر از شمعش فروزان شد مگر * در زمين آمد درو بهر تماشا آسمان خواستم تاريخ اين صحبت ز پير عقل گفت * ثبت شد بر لوح خاطر ، « صحبتِ نقش جهان » « 1 » * * * شكر كز فيض ايزد متعال * شد مسخّر بتازگى شروان نيست شد آنچنان درو رومى * كه از ايشان نماند نام و نشان از خدا بود فتح ، ليكن گشت * باعث فتح ، ميرزا سلمان آن‌كه مىزيبدش ز عزّ و شرف * كه بنازد به ذات او دوران و آنكه از روى قدر مىرسدش * كز غلامان او بود كيوان دو جهان بس نباشد ار خواهد * سايلى را نوازش و احسان ميرزايى كه امر او را چرخ * نتواند كه گويد اين يا آن تابع راى او قضا و قدر * زير فرمان او زمين و زمان مىتواند گرفت اگر خواهد * تيغ تدبير او فضاى جهان سال تاريخ اين‌چنين فتحى * كه به صد داستان ، بيان نتوان از دبير خرد چو جستم گفت * « فتح نوّاب ميرزا سلمان » « 2 » * * *

--> ( 1 ) . به سال 1009 ه . ق اشاره دارد . ( 2 ) . به سال 986 ه . ق اشاره دارد .